محمد تقي جعفري
160
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
را در انسانها مطرح كنيم : مىدانيم كه هر موجودى اعم از انسان و غير انسان با داشتن تعين مخصوص به خود ، از موجودات ديگر جدا و داراى مرزهاى مشخصى مىباشد . ما مباحث مربوط به اين اختلاف طبيعى موجودات را در اين مورد نمىآوريم . اين اختلاف طبيعى ميان همهء افراد انسانى نيز هر يك تعين مخصوص به خود دارند ، وجود دارد . يعنى اين كه هر فردى براى خود گوشت و پوست و رگ و خون و استخوانى دارد ، جاى ترديد نيست . مطلب مهم اينست كه با وجود اين اختلاف طبيعى و جسمانى ، تنوع و اختلافى سخت در كيفيتهاى روانى نيز دارند كه گاهى فاصلهء آنان را از يكديگر تا سرحد فاصلهء انسان با سنگ دور مىسازد . در صورتى كه در قلمرو ساير موجودات حتى حيوانات كه داراى حيات و بعقيدهء بعضى روانشناسان داراى روان هم هستند ، اين اختلاف سخت ديده نمىشود . كانالهاى فعاليت حيات و روان حيوانات محدود و اختلاف ميان آنها ، بسيار سطحى و تنها مربوط به انگيزههاى برون ذاتى است مانند محيط زيست و غيره . انسانها با اختلاف روانى سختى كه دارند ، باز با انواعى از اتحادها با يكديگر مربوط مىگردند ، مانند هم وطن بودن و هم نژاد و همكار و هم عقيده بودن و غيره . اين اتحادها گاهى بقدرى شدت پيدا مىكند كه صدها هزار انسان را به يك انسان مبدل مىسازد ، بطورى كه همهء آنان يك زندگى و يك مرگ براى آن همه افراد تلقى مىكنند . بدون ترديد چنين اتحادهايى ميان ساير جانداران وجود ندارد ، لذا بايستى آنها را از مختصات روانى انسانها بشمار آورد . در اين اتحادها كه با انگيزههاى برون ذاتى مانند وطن و نژاد و كار و عقايد مربوط به فرهنگها و اخلاقيات ناشى از محيط و ارتباطات انسانها با يكديگر ، به وجود مىآيند با بروز تحولات در آن انگيزهها و عوامل ، دگرگونىهايى در اتّحادهاى